X
تبلیغات
زندگی تکراری | آدمای تکراری | دنیای تکراری از همتون متنفرم
وقتی منو واسه خودم نمی خوای ازت متنفرم !!!

اعصاب داغون

خیلی داغون و خراب

بعضی وقتا دوست دارم برای همیشه از اینجا برم

ولی خوب کجا برم؟

خیلی وقته سیگار و قرص رو ترک کردم

اما این روزا شدیدا بهش نیاز دارم.

پ.ن: باید با قرصام مهربون تر شم، بعد از تو روزی ۲ تا کافی نیست...

+ تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 21:46 نويسنده پسرک تنها |

هر روز خودمو گوشه کنار خیابونای این شهر می بینم...

پیر و خسته

هنوز تنهام

با یک نگاه پر معنا!

پر از عقده

پر از حس نرسیدن

پر از حرفهای نگفته.

هر روز

هر روز

هر روز

...

پ.ن: پاییز فصل مرده هاست

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 22:8 نويسنده پسرک تنها |

تو، با اونی که دوستش داری میری...

و من، برای همیشه زیر این بارون پاییزی تنها می مونم

چقدر غمگین!

Hate-All پسرک تنها

پ.ن: ای خدای مهربون دلم گرفته.

+ تاريخ جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 22:21 نويسنده پسرک تنها |

یک حرفایی هست،

که دوست دارم اینجا بنویسم

نمیدونم چرا؟

بعضی روزا زندگیم میشه سیگار پشت سیگار

اینقدر که دیگه بخوام بالا بیارم

و بعدش هم خواب

بعضی روزا هم، منم و کلی قرص...

هه مسخره

امروز خیلی حالم گرفته بود

همش احساس میکنم ۱ طناب دار دور گردنم!

خسته ام

خسته ام از این همه استرس و تنها موندن

کاش میشد یکم راحت تر بود.

لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی

+ تاريخ دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 22:32 نويسنده پسرک تنها |

روزهای بی هدف می آن و میرن

منم همون بدبخت همیشگی

با این تفاوت که هر روز بدبخت تر میشم

بنظرم کل این زندگی پوچ...

اینقدر پوچ که نمی تونم هیچ چیزی رو قبول کنم

همش یک داستان تکراری رو داریم تکرار میکنیم

دیگه حس و حال اینجا رو هم ندارم

حتی اینجا هم نمی تونم هدفی داشته باشم

همش جملات تکراری می آد تو ذهنم.

این پاییز لعنتی هم اعصاب برام نمی ذاره

پ.ن: خوشکل می خوام

+ تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 12:42 نويسنده پسرک تنها |

اگر توی یک شهر کوچک و خلوت زندگی میکنید

سعی کنید هیچ وقت،

نصفه شبی گرسنه نشید

و یا اگر هم گرسنه میشین

دلتون پیتزا نخواد...

آخ که چقدر دلم تنگ واسه خوردن پیتزا با یک نفر که ازش خوشم می آد!

کسی نیست؟

پ.ن: فردا تخمی چون آدماش تخمی هستن.

+ تاريخ شنبه نهم مهر 1390ساعت 2:25 نويسنده پسرک تنها |

این پست بهتر که پاک بشه

...

پ.ن: مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف میشوی و مهم تر آنکه خوک از این کار لذت میبرد

+ تاريخ چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 23:19 نويسنده پسرک تنها |

وقتی تنهام با سیگارم

وقتی افسرده ام با قرصام

اصلا ناراحت نیستم و افسوس نمی خورم.

خیلی وقت عادت کردم...

به اینکه هیچ کسی تویه تنهایی دستمو نگیره

به اینکه همیشه بازنده باشم

به اینکه همیشه عادت کنم به هر چیزی!

روزهای خوب دیگه تکرار نمیشه،

این روزهای بد که خیلی وقت تکراری شده برام

اما یک روز از اینجا میرم

میرم و محو میشم

مثل یک مشت خاکستر توی باد.

+ تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 23:20 نويسنده پسرک تنها |

گم شدم

تویه روزهای تکراری

احساس میکنم دیگه هیچ انگیزه ای ندارم

همه ی چیزهایی که می تونستم رو بدست آوردم و تجربه کردم

انگار دیگه هیچ چیزی نیست که برام جالب باشه.

به آخر خط رسیدم!

هیچ فردای خاصی نیست...

بعضی وقتا تویه زندگی بهترین کاری که میتونی بکنی،

اینه که هیچ کاری نکنی

شاید هیچ انتخابی یا هیچ تصمیمی

هر روز میگذره و دیگه هیچ فرقی نداره 

خیلی وقت که به وجود خودم شک کردم

من واقعا وجود دارم؟

چرا؟

پس چرا هر روز همه رو می تونم ببینم بجز خودم

پ.ن: دختر بازی=گاو بازی

+ تاريخ شنبه دوم مهر 1390ساعت 21:49 نويسنده پسرک تنها |